
خشم قلمبه
نوشته میری دلانسه
مترجم سید محمد مهدی شجاعی

پسر کوچولو روز خیلی بدی را گذرانده است

وای،وای ، وای ...! کفش هایت را دربیاور !

بگیر که آمد

شام اسفناج بود ، پسر کوچولو فریاد زد : « مگر نمی دانی که من اسفناج دوست ندارم . »
دوستهای خوبم ادامه کتاب را بیایید در مرکز بیجار با هم بخوانیم منتظر حضورتان هستیم
برپایی ایستگاه نقاشی به مناسبت گرامیداشت 13 آبان روز ملی مبارزه با استکبار جهانی
در گرامیداشت روز مبارزه با استکبار جهانی و روز دانش آموز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بیجار با همکاری بسیج دانش آموزی اقدام به برپایی ایستگاه نقاشی نمود این برنامه که در محل پژوهش سرای بیجار برگزار شد کودکان مدارس بیجار با دستان خود انزجار خود را از تمامی مستکبران و متجاوزان به حقوق انسانها را به تصویر کشیدند.







امام خمینی ره
لازم است همه قشرها با هم هماهنگ و همصدا در مقابل دشمن بزرگ بایستند .




فصل زمستان کم کم داشت تمام می شد و بهار سر سبز در راه بود . باد ملایمی که می وزید ، بوی بهار را با خودش می آورد . بره کوچولو، چند نفس بلند و عمیق کشید ، بوی خوش و لطیف بهار را احساس کرد .

از خوشحالی شروع به جست و خیز کرد و بع بع کنان دوید و دوید .

پرنده قشنگی که بالای درخت نشسته بود و آواز می خواند بره کوچولو را دید . به او نگاهی کرد وپرسید : « چه خبر شده ؟ انگار امروز خیلی خوشحالی ؟ »
بره کوچولو پاهای کوچکش را به زمین کوبید و گفت : « بهار ، بهار در راه است .»
دوستهای خوبم ادامه داستان باغچه بره کوچولو رو توی کتابخانه کانون بیجار بخوانید البته یادم رفت بگم این کتاب نوشته خانم نورا حق پرست و ناشر کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است .
به امید دیدار شما در مرکز بیجار
فائزه قره داغی عضو نوجوان مرکز بیجار و یکی از نمایشنامه نویسان دوره نمایشنامه نویسی نوجوانان سراسر کشور می باشد ایشان در طول دوره برگزار شده در کلاس حضور یافته و ابتدا با ارائه چندین طرح کار خود را آغاز کرد و به تدریج و با گذشت زمان و برپایی کلاسها و آشنایی با شیوه نمایشنامه نویسی طرح اصلی خود را در کلاس خواند و نمایشنامه خود را با نام "سگ واق واقی" آغاز کرد این نمایشنامه برگرفته از کتاب سگی که قارقار میکرد می باشد و اکنون قسمتی از نمایشنامه را با هم می خوانیم دوستان می توانند نمایشنامه کامل را در ستون کتابخانه مجازی مرکز دانلود نمایند و اگر مایل به اجرای آن باشند با ما تماس بگیرند تا مرکز مجوز کار را برای گروههای آزاد صادر نماییم اما دوستان کانونی می توانند با حضور در مرکز یا تماس با ما کار صحنه ای خود را شروع کنند .
سگ واق واقی
نوشته : فائزه قره داغی
کلاس دوم راهنمایی
تاریخ نگارش : شهریور 88
کارگاه نمایشنامه نویسی نوجوانان ( مرکز فرهنگی هنری بیجار – استان کردستان)
نام مربی : سید یاسر هاشم زاده
{صحنه مطب دکتر ، دکتر با روپوش سفید در کنار تخت ایستاده و سگی روی تخت دراز کشیده است }
دکتر : تو رو معاینه کردم ، سالم سالمی ، اما باید بیشتر نگاه کنم ، خب حالا دهانت رو باز کن ببینم
سگ : بیا اینم از دهان (دهانش را باز میکند) دکتر جان همه جام سالمه اما نمیدونم چرا چند مدتیه نمیتونم واق واق کنم ... قار قار !!
دکتر: نمی تونی واق واق کنی ؟!! دهانت رو بیشتر باز کن ببینم ، پیف پیف !! بلا نسبت فاضلاب دهانت بوی فاضلاب میده !! چی خوردی ؟؟ چرا دندونهات اینقدر تمیزه !
سگ : دو یا سه سالی میشه مسواک نزدم اما باور بفرما آقای دکتر که مسواک شخصی گیر نمیاد !! توی محل ما زیر پل مسواک هست اما عمومیه منم چندشم میاد بزنم به دندونام البته زمان بسیار بسیار کمی نیست که مسواک گیر نمیاد یعنی گاهی هم وقت نمیکنم باور بفرما سرم خیلی شلوغه
دکتر : واقعا چیز عجیبیه ، وقت نمیکنی و سرت شلوغه یا دهانت پره ؟؟!!
سگ : چی ؟ دکتر جان به کارت برس کاری به این کارا نداشته باش
دکتر: اِ اِ اِ ... این چیه توی گلوت ؟؟؟ .... اگه اشتباه نکنم ... فکر کنم دو تا چشم توی گلوته ... وای داره پلک می زنه
سگ : دو تا چشم ؟؟!! امکان نداره دکتر
قلب کوچکش که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگ تر است ، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد .
فرازی از پیام امام خمینی
****
تو همچون غنچه های چیده بودی
که در پرپر شدن خندیده بودی
مگر راز حیات جاودان را
تو از «فهمیده» ها فهمیده بودی
****
من از او بوی خود سوزی شنیدم
حدیث عشق آموزی شنیدم
از آهنگ شکست استخوانش
صدای پای پیروزی شنیدم


آرامشی از ایمان
در لحن صدایش بود
هر چیز ، خدا می خواست
راضی به رضایش بود
او غصه غربت را
با خود به خراسان برد
او ، عطری از ایمان را
چون هدیه ، به ایران برد
بی آنکه بخواهد ، او
در خاک خراسان ماند
او ، درس به مردم داد
هرگاه که قرآن خواند
او سوی شهادت رفت
مهمان خراسان شد
با خاک مزار او
ایران چون گلستان شد .
سروده جعفر ابراهیمی
